بایگانی برای دی, ۱۳۸۷

رویش مسابقه ۱۰۱ , حالا مسابقه ۳۰۳

یکشنبه, دی ۲۹م, ۱۳۸۷

مثلا قرار بود برای مدت تقریبا ۱۰ روز نباشم ولی خب فعلا نشد , فکر کنم دوره غیبت کوتاه مدتم از فردا شروع بشه , به هرحال یه تبلیغی رو بعدازظهر تو شبکه سوم دیدم که دلم نیومد در موردش چیزی ننویسم.

شاید شما هم مسابقه ای به نام ۱۰۱ که شب ها از شبکه سوم پخش می شه رو دیده باشین , مسابقه ای که قالب طرح ریزی و اجرای اون مثلا بصورت رقابت ۱ نفر در مقابل ۱۰۰ هست , رقابت ۱ نفر در مقابل ۱۰۰ نفری که هم با اون نفر رقابت می کنن و هم در جاهایی و با استفاده از فرصت هایی که به اون ۱ نفر داده می شه می تونن یا شاید بهتر بشه گفت مجبورن که بهش کمک کنن , حالا بماند که سر همین یک مسابقه به ظاهر علمی و پربار می شه انقدر انتقاد داشت که کارگردان محترم اون خانم سیمین دولو و تهیه کننده بزرگوار اون آقای حسین فردرو از شروع چنین طرحی پشیمون بشن.

مدتی قبل مطلبی رو با عنوان مسابقه ۱۰۱ در جایی خوندم که به روایت از همشهری جوان مطالبی رو در مورد این مسابقه نوشته بود به این صورت که:

  1. مسابقه کپی مسابقه آمریکایی (۱VS100) شبکه NBC است.
  2. مسابقه در سوله ای متعلق به سیما فیلم در خیابان هدایت خیابان یخچال برگزار می‌شود.
  3. موسسات برای شرکت در مسابقه باید ۲۰ میلیون تومان بپردازند، ضمن اینکه برای جوایز هم ۴ میلیون جدا می‌دهند و اگر مبلغ جایزه ها از ۴ میلیون بیشتر شد، موسسه شرکت کننده موظف به پرداخت مابقی مبلغ است و اگر کمتر شد، مابه‌التفاوت آن برای صدا وسیما باقی می‌ماند.
  4. خودپرداز کنار استودیو نمایشی است و برندگان ، پول جایزه خود را از فردی که پشت خودپرداز نشسته است، تحویل می‌گیرند.

حالا اینا بماند راست و دروغشم در درجه اول باشه گردن همشهری جوان که راوی اول بوده ولی خب از سیستم عریض و طویل رسانه ملی هم بیشتر از چنین مواردی انتظار نمی ره , چیزی که هست در مورد قالب اصلی اجرای مسابقست که بیشتر از هر چیزی به نظر من به تبلیغی برای سازمان ها و موسسات مختلف شباهت داره تا یه مسابقه علمی , به شکلی که با برگزاری یه مسابقه بین کارمندان و کارکنان خودشون به همه نشون بدن ما انقدر به افراد و پرسنل خودمون اهمیت می دیم که برای تشویقشون هزینه هم می کنیم , حالا حسابرسی اینکه این هزینه ها و خرج ها از کجا تامین می شه به عهده ما نیست ولی خب خیلی جاهای اینطور طرح ها جای سوال و تعجب داره.

یه چیزی هم در مورد خود مسابقه اینه که اون کسی که مثلا می یاد پایین و قراره با ۱۰۰ نفر رقابت کنه و البته بوسیله سه فرصتی که برای انجام مسابقه در اختیارش قرار گرفته می تونه از رقیبای خودش راهنمایی و کمک هم بخواد ولی هر کدوم از اون ۱۰۰ نفر با غلط جواب دادن حتی یک سوال از گردونه مسابقه خارج می شن , در آخر هم این کسی که خیلی قهرمانانه اومده پایین اگه بخواد از ادامه مسابقه انصراف بده ۵۰% موجودی صندوق رو می بره و ۵۰% دیگه این موجودی می ره به حساب افراد باقیمانده از این فهرست ۱۰۰ نفری , معمولا تو یه مسابقه باید حق همه افراد تو انجام مراحل مسابقه با هم برابر باشه , به احتمال زیاد روی شونه اون یه نفر که می یاد پایین باز شاهی می شینه که اینطور حقش از بقیه متمایز می شه.

خب اگه امروز بعدازظهر به تبلیغ های شب سوم که به حق وقت و بی وقت هم پخش می شه توجه کرده باشین قراره یه مسابقه جدید و اینبار با نام ۳۰۳ و البته با حضور ۳۰۳ نفر از این شبکه پخش بشه , شرح اون هم طبق اطلاعاتی که در پایگاه اطلاع رسانی شبکه سوّم سیما و در صفحه اصلی اون منتشر شده اینه:

مسابقه ۳۰۳
زمان پخش : سه شنبه ۱/۱۱/۸۷- ساعت ۲۱:۰۰
تهیه کننده : حسین فردرو
مسابقه ای در خصوص تاریخ انقلاب ودستاوردهای سی ساله انقلاب اسلامی با حضور ۳۰۳ نفر از کارکنان سازمانها ، وزارتخانه ها و شرکتهای دولتی و خصوصی در سه گروه ۱۰۱ نفره

تهیه کننده هردوی این مسابقه ها آقای حسین فردرو هست.

فقط همینقدر بگم که اون مسابقه قبلی بس که هیجان انگیز و میخکوب کننده بود شبکه سوم تصمیم به ساخت یه مسابقه جدید با نسخه برداری از اون و اینبار با نام مسابقه ۳۰۳ گرفت , جل الخالق.

اطلاعات بیشتر:

در نگارش این نوشته مورد استفاده قرار گرفته:

چند روزی نیستم

شنبه, دی ۲۸م, ۱۳۸۷

خیلی مختصر و مفید بگم یه چند روزی که احتمالا تا ده روز طول می کشه نیستم , دلیلشم رسیدگی به کارهاییه که باید از مدتی قبل انجام می شد ولی به لطف پاره ای خوش خیالی ها انجام نشد و همینطور رسیدگی به تعدادی حساب و … که اگه من برای ادایشون به حضور نرسم اونا تلفنی و قبضی و … برای حسابرسی به حضور می رسن.

تو این چند روزه به احتمال قریب به یقین برای وبلاگ هم یه انجام یه سری تغییراتی رو زیر سر دارم که امیدوارم روند رو به رشدش از این سریع تر و بهتر بشه.

امتحان دیروز هم به لطف خدا با بهترین کیفیت ممکنه به پایان رسید , بخش دوم اون هم تا چند روزه دیگه انتظارمو می کشه.

اولین سالگرد رفتن همیشگی یکی از بستگان

پنجشنبه, دی ۲۶م, ۱۳۸۷

امروز اولین سالگرد فوت عمه بزرگم تو یکی از امامزاده های اطراف شهر که محل دفنش هست و بر سر مزارش برگزار می شه , مراسمم از ساعت ۲ شروع می شه , اگه بتونم برم و یه حضوری فیزیکی از خودم نشون بدم خیلی خوبه , قبلشم که باید برم به چندتا کاری که باید از قبل تعطیلات تاسوعا و عاشورا انجام می دادم بپردازم , جدیدا خیلی کارای عقب موندم زیاد می شه , خدا آخر و عاقبتمو بخیر کنه , بعدشم که باید بیام یه مقدار خودمو برای امتحانی که فردا صبح دارم آماده کنم , دیگه نمی دونم اینو چکار کنم.

این عمه بزرگم وقتی زنده بود زندگی خوب و راحتی نداشت , تو زندگی سختی های زیادی رو بخاطر شرایط زندگی و بچه هاش متحمل شده بود , با اینحال که سنی هم ازش گذشته بود جا به جایی های زیادی رو بخاطر تعدیل شرایط زندگیه بچه هاش به جون خرید , وقتی بهش فکر می کنم تنها چیزی که به ذهنم می یاد یه آدم دلسوز و مهربون و یه مادری دلسوز و مهربونتر بود , تو این دنیا که زندگیه راحتی نداشت ولی خدا کنه جایگاهش تو اون دنیا به عنوان یه زن و مادر راحتتر و آرومتر از این دنیاش باشه.

توجه به سرگذشتی که تا حالا به بعضی ها گذشته ناخودآگاه برای یه لحظه هم که شده آدمو به فکر فرو می بره.

تقریبا دو ماه قبل یکی از همسایه های قدیمی و اولیه کوچه ما بر اثر یه بیماری (نمی دونم چی بود) که مدتها باعث بیمارستانگردی و ناخوشیش شده بود از دنیا رفت , این همسایه ما چند سال قبل تو همون محلی که زندگی می کرد یه خونه قدیمی و کلنگی داشت که تو بهبوحه بساز و بفروش و آپارتمان سازی این خونه قدیمی و کلنگی تبدیل به یه خونه جدید و چند واحده شد , سهم این همسایه ما هم از این خونه جدید ۲ واحد اون بود که قرار بود یه تو واحدش خودش و خانمش بشینن و تو یه واحد دیگش هم پسر کوچیکش و عروس تازش بعد ازداوج ساکن بشن , زد و پسر کوچیک این همسایه ما تو یه تصادف بین شهری اونم قبل عروسیش و زمانی که همه دیگه داشتن کم کم شرایط و وسایل به راه انداختن عروسیه این آقا داماد رو فراهم می کردن کشته شد , بنده خدا لیسانس زبان انگلیسی بود و داشت برای تدریس همین رشته به یه شهر دیگه می رفت که این بلا به سرش اومد , راننده هم نبود و تو اون ماشین که خطی بین شهری هم بود یه مسافر بود , تو خانواده این همسایه ما سابقه فوت فرزند زیاد بوده و اینا قبل این ماجرا پسر بزرگ خودشون رو هم بر اثر تصادف ماشین و یه دختر خودشون رو هم بر اثر بیماری از دست دادن , خدا واقعا برای هیچ بنی بشری چنین وقایعی رو پیش نیاره.

بعد از این تصادف و از دست رفتن پسر کوچیک خانواده پدرش از قبل خیلی شکسته تر شد , یادش بخیر بیشتر وقتایی که از تو کوچه و مقابل درب ساختمون اونا رد می شدم این آقای همسایه بیرون روی یه صندلی نشسته بود و خدا می دونه که داشت به کجا نگاه می کرد و تو فکرش چی می گذشت.

مدت کوتاهی بعد از به پایان رسیدن مراسم مربوط به سوم و هفتم و ختم و چهلم این جوون عروس نیومده به خونه نامردی نکرد و با اینحال که به وضع روحی و اقتصادی این خانواده کاملا آگاهی داشت مهریه خودش رو به اجرا گذاشت و همون واحدی که قرار بود که این دو جوون برای زندگیه آیندشون توش ساکن بشن فروخته شد تا حق عروس خانم پرداخت بشه.

روزگار گذشت تا اینکه دو ماه پیش همسایه ما هم خیلی بی سر و صدا فوت کرد و از اون هم بی سر و صداتر مراسم اون.

شرمنده اگه ناراحتتون کردم , خدا همه رفتگان رو بیامرزه و به بازماندگانشون واقعا صبر در برابر مشکلات عنایت کنه , برای شادی روح خودمون (روح ما هم نیاز داره) و همه رفتگانمون نثار یه صلوات چیزی از کسی کم نمی کنه.